تبليغاتX
***جو جو***
اومدم

سلام.... سلام....سلام....سلام....(اخر سلیقه ام دیگه)

خوبین...خوشین ..سلامتین...خوش میگذره...به ما سر نمیزنین حال میکنین دیگه....

خوب...چه خبرا؟؟؟؟چکارا میکنین؟؟؟

منم خوفم....اما نه مثل همیشه......( از کم حرف زدنم معلومه)

ببخشید دیر اپ کردم...اخه چند تا دلیل داشت...

۱:اینکه حوصله نداشتم

۲:اینکه کلی کار داشتم

۳:اینکه درس داشتم

۴: اینکه...هیچی

راستی دلم انقده تنگیده...میدونین چرا؟؟؟ اخه مهسا قراره یک ماه بره تایلند...برای عید

بعد من تهنام دیگه....شما هام که بهم سر نمیزنین

راستی یه چیز خنده دار

داشتم از مدرسه بر میگشتم...با هدیه بودم....اول یه ۲۰۶ برامون وایساد...دید محل ندادیم رفت

اخه من بیرون خیلی جدیم ..از دخترای جلفم حالم بهم می خوره

داشتیم از سر یه کوچه میگذشتیم...یه ماشینیه بود...یه پسرم توش بود...به چشم برادری پسره خیلم

خوشگل بودش( البته به چشم برادریا)

فقط یه نیم نگاه انداختم ..اونم نمی خواستم نگاه کنم ..چشمم خوردش....( اخه من دخمل

خوفیم)

بگذریم....اقا ما نگاه کردیم...با همون یه نیم نگاه پسره اشنا اومد..به این مخه هی فشار اوردیم...دیدم

ای دل غافل..این پسره به این خوشگلی...به این خوشتیپی به این........کیه؟؟؟؟پسر خاله ی زنداییم

از شانس همون موقع پسره رفت(شوخی بودا...بره اخه به من چه؟؟)...داشتیم همین جوری

میرفتیم...که رسیدیم به کوچه پایینی...دیدم یکی سلام میکنه....اول خودم و زدم به اون راه که مثلا"

نشنیدم..ولی دیدم بازم سلام کرد..برگشتم ببین کیه...دیدم ...وایییییییییییییی

همون پسر خاله ی زنداییه....اول فکر کردم شناخته میگه سلام

منم سلام کردم...گفت خوبی تو...گفتم مرسی...شما خوبی...گفت اره یه دقیقه بیا کارت دارم..

منم رفتم ولی دیدم ...وا ی ی ی ی ی...بابا اصلا" اون منو نشناخته(حق داشت بی چاره..اصلا" شاید

اون منو ندیده بودش...فقط تو فرودگاه منو دیده بود(اخه داییه من ایران نیست..اتریش زندگی میکنن

یه چند بارم دیده بودیم همو...ولی من ...اوه ه ه ه ه ه...خیلی تغییر کردم...من و یکی ببینه با ۳ ماه

پیشم نمیتونه تشخیص بده...چه برسه به اون که مثلا" چند ماه پیش دیدم...اهان یه بارم ۱۳ بدر پارسال

دیدیم همو

خلاصه...ما رفتیم ببینیم چکار داره.....برگشت گفت: شمارمو بدم بهم زنگ میزنی...دهنم باز موند..

اونجا بود که فهمیدم منو نشناخته....( واقعا" حق میدم بهش)

منم یه لبخند زرم..گفتم نه ...اونم یه ذره خودشو لوس کرد...صداش و یه جوری کرد ...گفت بدم دیگه

میخواستم بهش بگم..اخه دیوونه من تو رو میشناسم...بیا برو...ولی نگفتم...بازم با لبخند گفتم...نه

بعد بهش گفتم خداحافظ....

از اونورم هدیه هی میگفت نیا بیا بریم....(خر تو خر بودش)

داشتیم میرفتیم بازم رسیدیم به کوچه پایینی..دیدم اااااااا...ماشینه پسر خالهه سر کوچه است

دستش و اوورد بیرون ..باز صداشو اون جوری کرد گفت بیا این شمارمه خواستی بزنگ....

منم نگاش نکردم...رفتم...دیگه اونم دید نه... من از اون بد ترم..گذاشت رفت.....انقد خندیدیم

ولی هیچ جاش مثل اونجا که فکر کردم منو شناخته..برا همین داره سلام میکنه نبود...اخه اینم بد شد که

منم شروع کردم به احوال پرسی یکی نبود بگه اخه بابا اون تورو از کجا بشناسه..مگه همه مثل

تون...که همه رو میشناسی

رفتم خونه برا مامان تعریف کردم..از خنده مرده بودیم...مامانم میگفت حالا خوب شد نگفتی سیما جون

(مامانه پسره)شهرام جون(باباش)چطورن

من موندم با تیپه مدرسه...مخصوصا" من که خودم هیچ وقت با لباس مدرسه تو اینه نگاه نمی کنم

چه بزسه مثلا" یه پسر با اون تیپ به قول معروف دافی یا ژوسه با لباس مدرسه بخواد شماره بده..باهام دوست بشه

حلاصه به قول مامانم میگه وقتی دیدیش بگو ..حالتو گرفتما شمارتو نگرفتم(حالا ایشالا چند سال دیگه که همو دیدم میگم

راستی می خوام وبلاگم و عوض کنم بگین اسمش و چی بزارم؟؟؟؟؟

باشه؟؟؟؟؟؟؟

راستی من انقدر دوستدارم یه روز همه ی وبلاگ نویسا رو که میشناسم ببینم

مثلا"اونایی که تهرانن یه روز قرار بزاریم همه دوره هم جمع بشیم...با حاله نه؟؟؟؟؟؟؟

تابستون بشه خودم همتونو خونه ی مامان بزرگم دعوت میکنم بیاین....ولی زود تر بشه بهتره

هرکس این مطلب و خوندش نظرشو بگه

حوب دیگه ...دیگه چیزی ندارم بگم

راستی ۴شنبه سوری برین بیرون تا میتونین خودتونو خالی کنین(البته همه مثل من نیستن)

حوب من برم دیگه

سر بزنینا

راستی اگه دیر اپ کردم ..بازم سر بزنین اخه من عید معلوم نیست کجام...شاید برم کیش...شایدم برم

با پسر حالم ترکیه

خوب ..دیگه کاری ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟

من برم؟؟؟؟؟؟؟

من رفتم

دوستون دارم...زیاد ...خیلی زیاد

********جوجو********

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:59  توسط الهام hoofer  | 
سلام...خوبین..منم خوبم

خوش میگذره دیگه به من سر نمی زنین..حالم و نمی پرسید...اصلا"نمیگین این دختره کجاست

بگذریم..من که ناراحت نمیشم..

اخه من مهربونم..میدوونین که

خوب چه خبرا..خوبین..خوشین..سلامتین..خوش میگذره..جای منم خالی کنین

این چند وقت که نبودم حسابی بهم خوش گذشتش

راستی خیلیا بهم (پی ام میدن)...ازشون ممنونم

بدشم اینکه چنتا چیز بودش باید بهتون میگفتم....

ولی دوست نداشتمک بگما..ولی میگم

اولا" اینکه اسم واقعی من نیا ست

ولی اسم الهام و خیلی دوست دارم

حالا دیگه دل بخوا هیه ..هر کی هرچی دوست داشت صدام کنه

دیگه همین دیگه..یه چیز بود میخواستم بگم...چند تا چیز نبودش

چند روز پیش رفتم شمال (چالوس) رفتم پیشه مهتاب..تا خونشو ببینم..یه خونه ی مجردیه ..کوچیکه..نو

سازه ..ویلایی..خوشگل...حال میداد منم برم اونجا دوتایی با مهتاب زندگی کنیم

حیف که من باید برم مدرسه وگرنه برای همیشه پیشش میموندم....از شانسه بدمم هیچ وقت ترم 

تابستون بر نمی داره..میگه: مگه بی کارم بیام اینجا تکو تنها باشم ...

ولی عیبی نداره تابستونا که من ۳ ماهشو خونه ی خالمم...شاید باورتون نشه ...تابستونا من فقط رو

هم یک..دیگه چی بشه ۲ هفته خونم...یا خونه خالم یا مهسا اینی...یا اینکه منو مهسا با مهتاب..سه

تایی مجردی..حونه ی مامانی...

اخه مامانی از وسطای خرداد دیگه وسایلشو جمع میکنه میره دماوند....میگه مگه دیوونم بمونم تو این 

شهر کثیف......

دیگه ما حا میکوونیم...به خاطر چند تا دلیل....

  • ۱: اولا" تو یه منطقه ی خوبیه...تو کو چشونم بیشتره خونه ها ویلا یی....
  • ۲: همه ی بچه های کوچشونم باحالا"
  • ۳: با بیشترشونم اشناییم
  • ۴: خونه ی مامانیمم خوبه
  • ۵:همسایه هاشونم باحالا"(۳ تا همسایه بیشتر نداره)( یکیشون عروس دوومادن)(یکیشونم یه دختر داره ۲۷/۸ سالشه با دو تا پسره بزرگ که دانشجو هستن)(اون یکیم ۲ تا پسره دوقلو که ۱۸ سالشونه..با یه دختره ۱۵ ساله داره)همسایه حاشون به طور کلی توپا"
  • ۶ : تو خونه ی مامانی خیلی باحاله..انگاری خونه ی عروسه...
  • ۷ همه ی امکانات وجود داره برای جلوگیری از سر رفتن حوصله....اعم از ماهواره.ضبط..ویدیو...
  • ۸:تا وقتی اونجاییم همه از دستمون راحتا"
  • ۹ تا صبحم میخندیم و شادیم..بعد صبح میخوابیم تا عصر...عصرم تا شب بیرون
  • ۱۰: بیشتر وقتا دوستامونم میان  اونجا

دیگه همین...اینم از برنامه هامون....

راستی ولنتاین چی گرفتین.....من که تا دلتون بخواد هیچی نگرفتم...گناه داشتم نه؟؟؟ولی عیبی نداره

بزرگ میشم میگیرم...بابا هنوز زوده من به فکر دوست پسر باشم ..مگه نه؟؟؟

من دخمله خوفیم اخه....اصلا"اینا که دارن چه گلی به سرشون زدن که من نزدم..تازه من از همشونم 

شادتر هستم...

اصلا" ولش کن بابا(معذرت این جوری حرف زدما)

دیگه همین

ولی نامردی نکنینا ...بهم سر بزنین....

موفق باشین

دوستون دارم

****جوجو****

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 15:21  توسط الهام hoofer  | 
سلام

خوبین؟؟؟؟

منم خوفم یه عالمه

دلم براتون یه ذره شده بودش

منم که یادتون نرفته

من الهامم.همون دخمله که زیاد می حرفه.......

میدونستم یادتون نرفته

امتحانامو دادام ..خیلیم خوف دادم........تازشم یه عالمه رفتم خونه ی مهسا اینایه عالمه ام رفتم

کورش

دیدین چقدر برف اومدشششششششششششششش

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

چقدر قشنگ شده بودش زمین

من یه عالمه بازی کردم...کلیم سرما خوردم

یه عالمه ام امپول زدم(تا من باشم برف بازی کنم)

یه عالمه ام رفتم خونه ی مهتاب

دیگه همین ........

در کل دلم یه عالمه براتون تنگیده بودش

کلی خبر دارم ولی الان همشون پریدش

یه سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر کدومتون تو۳۶۰ عضوید برام بنویسید باشه؟

قلبونتون برم

بای بای

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:59  توسط الهام hoofer  | 
سلام

خوبین؟؟؟؟

منم خوفم یه عالمه

دلم براتون یه ذره شده بودش

منم که یادتون نرفته

من الهامم.همون دخمله که زیاد می حرفه.......

میدونستم یادتون نرفته

امتحانامو دادام ..خیلیم خوف دادم........تازشم یه عالمه رفتم خونه ی مهسا اینایه عالمه ام رفتم

کورش

دیدین چقدر برف اومدشششششششششششششش

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

چقدر قشنگ شده بودش زمین

من یه عالمه بازی کردم...کلیم سرما خوردم

یه عالمه ام امپول زدم(تا من باشم برف بازی کنم)

یه عالمه ام رفتم خونه ی مهتاب

دیگه همین ........

در کل دلم یه عالمه براتون تنگیده بودش

کلی خبر دارم ولی الان همشون پریدش

یه سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر کدومتون تو۳۶۰ عضوید برام بنویسید باشه؟

قلبونتون برم

بای بای

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:57  توسط الهام hoofer  | 
سلام  سلام

خوفین ههمتون

من که خوبم هزارتا چه خبرا؟خوشین ؟سلامتین؟خوش میگذره؟

اینو گفتم یاده دوست مامانم . خاله فرح افتادمهر وقت می زنگه یه سره احوال پرسی میکنه نمیزاره ادم جواب بده

پشت سر هم  میگه:خوبی .خوشی.سلامتی.خوش میگذره.....

قلبونش بشم ماهه.گله..خیلی خاله ی ماهیه

بگذریم ...منم خوفم خیلی زیاد..ولی یه ذره ام بدم چون امتحانامون داره شروع میشه

اخی دیگه همه چیز تعطیل تا ۲۵ روز چون از ۵ تا ۲۰ امتحان داریم ولی خوب از الان باید بخونم دیگه....تا حالا چندتا از

مواردی که باید بیخی بشیم ایناست(معذرت میخوام بیخی نه انجام ندیم)

  1. نرفتن به کورش (همون جا که گفتم میرفتیم و قلیون میکشیدیم)
  2. نرفتن به بستنی چمن
  3. نرفتن به خونه ی مهسا اینا
  4. نرفتن به خونه ی هیچ کس
  5. نرفتن به اینترنت
  6. در کل جمع کردن کامپیوتر
  7. نخوندن هیچ کتابی جز درسی
  8. نخوابیدن تا صبح و خواندن درس
  9. ..........................

 فکر کنم از اول میگفتم مردن بهتر بودش

فکر کنید من  هیچ کدوم این کارارو نکنم ...میمیرم که.....اخی من که گناه داشتم که

همتون دعا کنید امتحانمو خوف بدم  خوفه خوف

من تا اخر ۲۰ /۲۱ نمیتونم بیام آپ کنم تا امتحانام تموم بشه....ولی شما ها یادتون نره ها برام نظر بزاریدا.....

اینو گفتم تا بدونین من اگه نیومدم منظورم این نیستش که دیگه نمی خوام بنویسم....چرا بعد از امتحانام میام حسابی مینویسم

بگذریم از درس و مردسه بیخی بشیم.....میایم اینجا از درس و مردسه حرف بزنیم نه به خدا میایم دلمون وا بشه

راستی چند وقته دنبال یه اهنگیم پیداش نمیکنم ...همون اهنگه سامان ویلی و ویلسون  که اسمش میریم فضاست ..اگه میدونین از

کجا میتونم دانلود کنم حتما" بهم بگینا...باشه؟؟؟یادتون نره ها بگینا...من که دوستون دارمبگینا

دیگه اینکه دخمل خالم مهتاب برای فرجه هاش میخوا بیاد تهران تا درساشو بخونه(گفته بودم که دانشگاش چالوسه)ولی ایندفعه

نمیتونیم بریم بیرون  ......   اخی ..بیچاره من  فکر میکنم میبینم چقده کناه دارمالان داداشیم بودش میگفت :خیلی ی ی ی

راستی چند روز دیگه اول دی میشه و شب یلدا...کجا میرین؟؟ امسال احلمالآ" همه میان خونه ی ما  از خاله و دایی و مامان

بزرگ وباباییم که خدا رحمتش کنه اون نیستو مهسا خانم گل

اینا فامیلای مامانم بودن نه بابام....فامیلای بابامم شاید بیان...البته شاید....

پارسالم همه اومدن خونه ی ما ...برای ما برعکسه ..برای همه میرن خونه ی مامان بزرگ و بابا بزرگ که بزرگ ترن...برای ما

میان خونه ی ما که کوچیک تریم.....

پارسال که هم فامیلای مامانم هم بابام اومده بودن خونه ی مااز خاله بابا و مامان و همه هر کی این همه مهمونو میدیدمیشد

خلاصه امسالم فکر کنم یه عالمه مهمون داشته باشیم

باز دوباره دیدین هوا چقدر سرد شده ..ادم می یخه

خدا کنه برف بیاد مردسه ها تعطیل بشن ...البته بعد از امتحانا...نه وسطش ...نه قبلش...

دیگه اینکه فکر کنم حرفیدنم تموم شده

یادتون نره ها برام دعا کنینا

اینم یه عالمه دعا که شما ها برام کردین

نظر یادتون نره ها .........بعد از امتحان میام به همتون نظر میدم؟؟؟؟

شایدم تا شروع امتحانا این کارو بکنم ولی احتمالش کمه ...چون باید درس بخونم فراوون

پس تا اپ بعدی همتونو به خدا ی بزرگ میسپرم ...

بازم میگما دعا یادتون نره ها...بغدشم با اینگه اپ نمیکنم نرین پشته سرتونم نگاه نکنینا برام نظر بدین

دوستون دارم هوارتا و هزارتا

قلبونتونم بشم ...........

بای بای تا اخر امتحانا و اپ بعدی..منو یادتون نره ها یه وقتباشه؟؟؟؟؟

سنجد عروسکه یادتونه ...به قول اون ...باز بر میگردم

بای بای ...

یاد اوری:دعا و نظر یادتون نره ها........................

چقدر حرفیدم .....نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اخه دلم نمیاد خدا حافظی کنم برم......

ولی دیگه باید برم...........

دوستون دارم......قلبونتون برم

دیگه لحظه ی خدا حافظیه

بای بای ..یاد اوری نکنما اونایی که گفتم یادتون نره ها

بای بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 14:28  توسط الهام hoofer  | 
سلام سلام

من اومدم با کلی خاطره

باید اینجا از همتون معذرت بخوام که نتونستم اپ کنم و بهتون سر بزنم

معذرت

راستی با تعطیلیا چکار میکنین  ...من که حسابی بهم خوش گذشت ..تا باشه از این تعطیلیا

یه شانسه بزرگی که اوردم این بود که دختر خالم مهتاب اومدش تهران(تهران زندگی میکنن ولی

دانشگاهش چالوسه)

دیگه یه روز تو خونه بند نبودم....یا خونه ی خالم اینی یا مهسا اینا بودم همشم که باهم میرفتیم بیرون

حسابی بهم خوش گذشت..همشونم پایه (همشون یعنی مهسا و مهتاب)

بیشتر میرفتیم سفره خونه سنتی کورش..میدونین کجاست؟(بین سید خندان و پاسداران)

خیلی جای باحالیه.....از اونجام میرفتیم ابمیوه چمن تو تجریش.بستنیاش چقدر خوشمزه است

راستی  دیروز یعنی جمعه بگین کی و دیدم؟؟؟؟

بگوریه ؟ دگوریه؟ اسمشو نمیدونم...همون شاعره تو برره؟ تو چهارراه پاسداران پشت چراغ قرمز بودیم 

بغل ماشینمون بودش ...اول مهسا دیدش ...بعد من ..اخی انقده بامزه بودش..مهربونه..

یه چیز بامزه که بود انقدر تو این چند روز رفتیم کورش همه شناخته بودنمون..تا میرفتیم همه بهمون 

سلام میکردن ...واقعا" بهم این چند روز خوش گذشت حتی از کل تابستونم بیشتر(الکی)

دیگه چی بگم ...همه ی حرفام یادم رفتش ()

عیبی نداره نظر بدین یادتون نره .....دوستون دارم

راستیمن احتمالا" بازم دیر اپ میکنم...

قبونتون برم...دوستون دارم هزار تا.....

بای بای

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 11:44  توسط الهام hoofer  | 
سلام سلام

خوبین؟

من که خوبم یه عالمه

در اینجا باید از همتون معذرت خواهی کنم که بهتون سر نزدم و اپ نکردم

اخه دلیل موجه دارم

اول اینه یه عالمه درس داشتم دوم اینکه سرم شلوغ بود بعدشم اینکه همین

راستی از دستتونم ناراحتم چرا تولدمو تبریک نگفتین؟؟؟؟؟

عیبی نداره حتما"یادتون رفته بودش مگه نه؟

امسال بر عکس هر سال تولد نگرفتم.....اگه میگرفتم همتونو دعوت میکردم

ولی با اینکه نگرفتم کادوهامو گرفتم(کادو یادتون نره ها)

امسال فقط من بودمو مهسا و هدیه ..ولی با این همه خوش گذشت

مامانمم برای اینکه ماها راحت باشیم رفت خونه ی ما مانیم

شبم ساعت ۱۱ بابام اومد بردم خونه ی مامانیم اونجام کادوهامو گرفتم و دیگه همین

خلاصه بد نبودولی در کل تولدم مبارک

خوکشله

دیگه همین بهم سر بزنین همتونو دوست دارم

قلبونتون برم

بای بای

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 10:22  توسط الهام hoofer  | 
سلام ..سلام

خوبید؟؟؟

منم ای بدک نیستمVery Happy

دیشب جای همتون تو خونمون خالی بود...تا تونستم گریه کردماخی ..گناه داشتم کهConfusedمگه نه؟

اخه دیشب حوصلم سر رفته بودشsadsadsadانقدر گریه کردم ..اما کو یکی که به حرفای من بگوشهconfused

شما پیدا کردین به منم خبر بدینا؟

اخه دیشب من این همه حوصلم سر رفته بودش بعد اقا داداشیه من با دوستاش میره بیرونsad

اخه انصافه..میگن تو دیروز بیرون بودی ...یه روز بشین تو خونهConfusedاخه من که همش خونه ام

اخه میدونین چیه من یه روز بشینم تو خونه میمیرم

بگذریم..بعد از اون همه دادو بیداد و گریه و زاری قرار شد امروز یعنی شنبه داداشیم منو مهسایی و هدیه

رو ببره بیرونKiss

راستی من درباره ی هدیه هیچی بهتون نگفتمCool

هدیه:از دوستای امسالمهالبته اول با مهسا دوست بود بعد من از طریق مهسا باهاش دوستیدم

انقدر دختر خانمی..انقدر گله ...انقدر نفسه..انقدر نازه...انقدر دختر خوبیه کهKissهرچی بگم کمه...

درست مثل منه

البته در اینجاست که باید گفت مهسام...همه ی این خصوصیات و داره هاالهی فدام بشه

نه نه ببخشید الهی فداش بشم...Kiss

خوب منم خوبم دیگه!!!sad(جوک ۲۰۰۶رو ساختم rolling on the floor)

راستی وبلاگ هوفر رو هم نوشتم برید بخونید نظرم بدینsmug

بعدشم اینکه یه سوال ازتون ببرسم جواب بهم بدینا؟؟

شما چرا نقدر بهتون نظر میدن....خوب اره..شما خوب مینویسین اما من بد..خوب این درست..

شما جذاب مینویسید من چرت مینویسم....

خوب چرا لااقل بگین چرا حتی نظر نمیدن که بابا اصلا" ننویس

بهم چواب بدینا....یادتون نرهsad

اخه من خیلی ناراحتم وبلاگم خوب نیست ..خوب شما بگین من چکار کنم منم همون کارو میکنم

worriedsad

یادتون نره ها بهم بگین باشه؟؟

دیروز داشتم دفتر خاطرات دبستانم و میخوندم..اخی چه بچه بودیما.......Kiss

اخرین نوشتش رو که خوندم گریم گرفت اخه اونو یکی از دوستام که ۱ سال از من بزرگ تر بود نوشته

بودش ...اسمش مرسده بودش... من ۲ راهنمایی بودم از ایران رفتن..SadConfusedهمدیگرو انقده دوست

داشتیم ..که هیچ کس نمی تونست دوست داشته باشه..

اخی.... هیچ وقت اون روزو که داشتن میرفتن و یادم نمیره چقدر گریه کردیم ..هم دیگرو بغل کرده بودیم

فقط گریه میکردیم.....به زور از همدیگه جدامون کردن.....Sad

از همین جا یه بوس گندش میکنم و دعا میکنم هر جا که هست خوبه خوب باشهKissKissKissKissKiss

ولی خوب شد خدا مهسا رو به من داد ..چون اگه نبود الان من مرده بودم..اونم میبوسمKissKissKiss

چقدر حرف زدما...خودم خسته شدم چه برسه به شما ها ..اخه من زیاد حرف میزنمEmbarassed

خوب دیگه من برم ....

فقط یادتون نره ها جواب سوالم و بدینا(درمورد نظر دادن)Very Happy

بای بای...............

Kiss

 ***جو جو***

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 13:21  توسط الهام hoofer  | 
سلام به همه .............

همتون خوبینمن که خوبم؟

ببخشید نتونستم اپ کنما

دیروز رفته بودم خونه ی مهسا اینا.. جاتون خالی انقدر خوش گذشت

اخه مامانه مهسایی اش میخواست بپزه برای همینم گفته بود من برم خونشون(دیگه چکار میشه

کرد عزیز بودنم سخته..)

شبشم با مهسا رفتیم بیرون....بعدم زنگ زدیم به رضا(داداشیه مهسا مثل داداش خودمم میمونه)

گفتیم بیاد دونبالمون ببرمون بگردونمون

واقعا" جاتون خالی بودشا داداشیش اوم بردمون لشکرک انقد خوش گذشتش

تو مدرسمون یه دختره هستش اسمش راحله است کر کر خنده ی مدرسه(البته بعد از من) یه کارایی

میکرد تو حیاط مدرسه همه دورش جمع شده بودن فقط میخندیدن

ولی خداییش مدرسه اگه نبودش میخواستیم تو خونه چکار کنیم

دیروز تو حیاط که گفتم همه داشتیم میخندیدیمو شلوغ میکردیم ........معلمه اومده پیش من میگه الهام

تو تو جمع اینی نشین اینا بچه های خوبی نیستن

به خدا همه بچه ها دهنشون باز مونده بودش این جوریانقدر خنده دار شده بودن

اخه میدون چیه من از اون بچه شرای مدرسه ام ..اما جنبشو دارم..تا حالا نشده با معلم دعوا کنم و

جوابشو بد بدم ....اصلا"...برای همینم معلمامون دوسم دارن(اینو گفتم یه موقع نگین الهام بی ادبه)خلا

صه خیلی بهم دیروز خوش گذشتش

 <=مثل منو مهسا(من انقدر tatuرو دوست دارم)

راستی به شما هرکس تو چت یا هر جای دیگه بگه عکس داری؟ بده...شما بهش میدین؟من که اصلا

نمیدماز منم میشنوید شمام ندین...دیروز برام یه سایتی رو فرستاده بودن وای وای(اخی)

یه نفر هرچی عکس از اینو اون گرفته بودش و گذاشته بود توش(چه ادم بی فرهنگی مگه نه؟؟؟)

راستی اهنگ جدیده ی enriqueرو گوش دادین چقدر قشنگه ..هر چی گشتم هیجا نداشتش(اگه

داشتین به من بدینا)

راستی دیدین هوا چقدر سرد شده (من که همش  میلرزم ..اما سرما نمی خورم)

راستی یه نظر برام دادن تو ÷ست اولم نمی دونم کیه شما میدونین؟؟؟؟

خب دیگه ما بریم خودتونو گرو نگه دارین سرما نخورید باشه؟

بای بای

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 7:58  توسط الهام hoofer  | 
اخی

خالم زنگ زد خونمون گفت بهاره(زن پسر خالم)می خواد نی نی میارهانقدر خوشحال شدم

زنداییمم اومد خونمون گفت سوگل(دختر داییمه/۴سالشه)ابله مرغون گرفتهاخی گناه داشت.

مهسام امروز نیومد مدرسه چون سرما خورده بودش بچم یه روز درمیون میاد مدرسه ولی این ژ

دفعه واقعا" سرما خورده بودش....

همه که مریض شدن!!!!

فقط منم که یه روز مریض نمی شیم بهتر مریض بشم بشینم خونه چکار کنم

امروز انقدر تو مدرسه خندیدیم ....جاتون خالی....سر چیزای بی خودی...خولیم نه؟؟؟نه..پس بشینیم گریه کنیم

جای مهسا خالی بودش..

امروز مثلا"اومدم روزه بگیریم..از معده درد مردم..اخه دیشب با همه(منظور از همه مامانم.بابام.داداشی)

قهر کردم...برای همین دیشب نه افطار کردم نه امروز سحر بلند شدم دلم انقدر درد می کنه

اما اخرش همه اومدن منت کشیمنم خودمو لوس کردم با هیچ کدومشون اشتی نکردم

الان همه میگن چه دختر لوسی حالم بد شداما به خدا من لوس نیستم

به خدا حق با من بودش..اخه دیشب قرار بود با مهسا بریم مانتو و شلوار بخریم ..اما همه گفتن امروز نه

فردا....منم باهاشون قهر کردم...اخه قول داده بودن دیشب بریم بخریم..اما زدن زیر قولشون

یه نی نی هست اسمش دیباست .یکسال ونیمشه(اخی)انقدر نا نازه)ادم می خواد بخورش)

تو راه مدرسه که بر می گردیم با مامانشو خواهرش میبینیمشون..خواهرشم دبستانیه...انقدر گوگوله

امروز موهاشو کوتاه کرده بودش ..انقدر ملوس شده بود..مثل پیشی ..می خواستم بخورمش..

اما فقط بوسش کردم

بعدشم یه چیزی این اولین وبلاگ من نیست من چند تا دیگه وبلاگ دارم

مثلا"hoofer وdistress .چه ربطی داشت اینا رو گفتم.حتما"داشت گفتم دیگه

اخه هر کی میاد میگه تازه واردی به خدا تازه وارد نیستم..این وبلاگم جدیده .خیلیم دوسش دارم چون

توش شادو شنگولم...چشم حسود در بیاد

خسته شدم دیگه..

گشنمه..ما بریم دیگه..کاری ندارین؟؟؟؟؟

بای بای

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 14:31  توسط الهام hoofer  | 
سلام

من الهام هستم.متولد۱۹/۸/۱۳۶۸ . تو تهران به دنیا اومدم. و تو تهرانم زندگی میکنم

دوم دبیرستانم هستم....رشته ی انسانی....

تا دلتونم بخواد خوش گذرون و رفیق باز

البته تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم....

یه دختر شیطو ن و شرم که همه از دستم آسی هستن

اما با این همه شر بودن یه عالمه غصه دارم که تو این وبلاگ نمی خوام دربارشون بنویسم

معروفم بهhoofer ....درسمم خوبه....

یه دوست صمیمی دارم که اسمش مهساست وبلاگ دلتنگ برای اونه

خیلی دوسش دارم.. ۶ ساله با هم دوستیم...تویه مدرسه هستیم اما اون رشتش ریاضیه برای

همینم تو یه کلاس نیستیم....ولی زنگ تفریحا و بیرون رفتنامون همیشه با همه.......

یه دختر خاله دارم اسمش مهتابه.....۲۱ سالشه ..دانشجوی

مدیریت بازرگانیه....اخر بچه باحاله ...همیشه ام پایه است برا همه کار...تهنا کسیم که درد من و مهسا

رو می فهمه....

یه داداشیم دارم که از من بزرگتره..۲۲ سالشه..منم تا می تونم اذیتش میکنم ..اما اون هیچی نمی گه

خوب نبایدم بگه من ازش کوچولو ترمولی اگه عصبانی بشه

تو خونواده ام من از همه عزیز ترم..چون شیطون بلام

تو مدرسه ام عزیزه معلما مونم

عاشق نی نی هستم ..چون هیچی تو دلشون نیست(اخی)

از خوانندهام ازenrique  &  evanescence خوششم میاد

عاشق رنگه مشکی و سفیدم...

دیگه...........................

دیگه هیچی همه ی حرفامو زدم

بای بای ی ی ی ی ی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 12:46  توسط الهام hoofer  |